دوستای گلم سلام
بازم اول مهر شد...
چه زود گذشت ...همین دیروز بود که امتحانا رو دادیما...اما دوباره همین آش و همین کاسه
خیلی حالم گرفته مهر هم اومد وباز دانشگاه ...از همین حالا شمارش معکوس واسه امتحانا هم شروع شده خدا به خیر بگذرونه
به یادش و به یاریش
رهگذری هستم غریب،در حوالی خیابان خاطره و در کوچه پس کوچه های
آشنایی. اولین باری هست که به خونه ی دلاتون سر می زنم امیدوارم
منو در جمع صمیمی خودتون پذیرا باشین
Prayer is conversation with God.
The sole purpose of this human life in
nothingbut the realization of God
تنها هدف از این زندگی انسانی، شناختن خداست
I have learned to thank God for
answering my prayers with " no " or " not now " .
یاد گرفته ام از خدا تشکر کنم که دعاهایم را با " نه " و " حالا نه "
پاسخ می دهد
God, grant me the serenity to accept the things I
cannot change,
the courage to change the things I can,
and the wisdome to distinguish the one from the
other.
خدایا به من متانت عطا فرما تا آنچه را نمی توانم تغییر دهم، بپذیرم
شهامت عطا فرما تا آنچه را می توانم، تغییر دهم
و عقل عطا کن تا تفاوت میان آن دو را تشخیص دهم

كاش مي شدكه آنقدرخوب بود كه فرصت خوب بودن را ازديگران گرفت،
و اي كاش مي شد كه آنقدر از بديها دور مي شديم كه ديگر هيچگاه دست نا زيباي بديها به ما نمي رسيد،
چرا كه من هنوز باور دارم كه مي توان بهتر زيست. در راه متعالي شدن شرط
اول قدم آنست كه باران باشيم، باران با سخاوتي كه هم بر كويرمي بارد و هم در دشت سرسبز،
آري اينگونه مي توان بهتر زيست ،عاشق تر ماند، شاعرتر شد و در نهايت جاودانه شد
.

محبت از دیدگاه ....:
: 1-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما
2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد
3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش
4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش
5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن
قابل توجه نسرین...

دو قلب
فقط دو قلب میتوانند بسرایند
با تمام لذت های زندگی،
امید بدمند
درژرفای روح
فتح کنند کوهستانهایی را
که هرگز فتح نشده اند
پرواز کنند تا
فراز ستاره ها
و کشف کنند زیبایی را
در فروغ یکدیگر
در جستجوی رنگین کمان
تا اوج مرگ سفر کنند
فقط دو قلب عاشق
میتوانند
دو فلب چون قلب ما
By: Bobette Bryan

من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم
و کس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم
تنم بوی علفهای غروب جمعه را دارد
دلم می خواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم
و یا یک تابلوی ساده
.....که قسمت را در آن
آبی کنم حرف دلم را سبزو این نقاشی دنیای تنهایی
بماند یادگارخستگی هایم
و می دانم که هر چشمی نخواهد دید
شهر رنگی من را
چرا که شهر من یک شهر نقاشی است
...!!!!!!!!!!!دوستت دارم نه به اندازه ی بارون چون روزی بند میاد
دوستت دارم نه به اندازه ی برف چون روزی آب می شه
دوستت دارم نه به اندازه ی گل چون روزی پرپر میشه
دوستت دارم به اندازه ی دنیا چون هیچ وقت تموم نمی شه
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد
پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي كرد
اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش مي رسيد
مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد
اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن
ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن
اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم
پاييز مي فهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم
اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم
من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم
اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود
دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود
اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت
تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت
اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد
قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد
اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور
يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور
اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام
بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام
اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت
شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت
اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت
آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت
اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي
پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي
مریم حیدرزاده

